سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
قطاری که به مقصد خدا می رفت مدتی در ایستگاه توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد:
مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ و گفت
کیست که رنج و عشق تو امان بخواهد؟
کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟
قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.
از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود، در هر ایستگاه که قطار می ایستاد. کسی کم می شدقطار می
گذشت و سبک می شد زیرا سبکی قانون راه خداست.
قطاری که به مقصد خدا می رفت به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت: اینجا ایستگاه بهشت است.
مسافران بهشتی پیاده شوند. اما اینجا ایستگاه آخرین نیست.
مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند. اما اندکی باز هم ماندند. قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:
درود بر شما راز من همین بود
آنکه مرا می خواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.
وآن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید. دیگر نه مسافری بود و نه قطاری....
ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
21:33 توسط : س.کلانتری

