پنجشنبه چهارم مهر 1387
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:6 توسط : س.کلانتری
پنجشنبه چهارم مهر 1387
پنجشنبه چهارم مهر 1387
آخرین باری که شهید می خواست به جبهه برود پیش من آمد وگفت :من باید به جبهه بروم مادر . گفتم تو که تازه از جبهه برگشته ای ؟ گفت : خواب دیدم و حضرت علی (ع) مرا دعوت کرده است که به جبهه بروم . با تعجب درباره خوابش پرسیدم گفت : خواب دیدم در صحرایی بودم که شخصی سوار بر اسب به طرفم آمد گفتم شما کی هستید . فرمود من امیرالمومنین هستم بعد هم دست برشانه هایم گذاشتند وفرمودند در این حمله آخر شرکت کن .پسرم به دعوت حضرت علی (ع) به جبهه رفت و به مولای خودش امیرالمومنین ودیگر شهدای راه اسلام پیوست. نام کتاب : هزار ویک شب عاشقی صحفه :173 نام شهید : یوسف ابراهیم پور
ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
12:55 توسط : س.کلانتری
پنجشنبه چهارم مهر 1387
دستش را کشیدم جدا شد حتی یک تکان هم نخورد بعد دست قطع شده را از من گرفت وهمان طور که از محل قطع خون بیرون می جست آن را روی خاک گذاشت .با یک دست دیگر سر به سجده نهاد وگفت : خدایا قبول کن من این دست را در راه امام حسین دادم . بعد پرسید . از اینجا تا کربلا چقدر راه است شهید معینی آن قدر گریه کرد که نتوانست جوابش را بدهد . او پیشانی معینی را بوسید وگفت : محکم واستوار باشید ورفت . وقتی به سنگر رسیدیم معینی خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود وضو ساخت و به نماز شب ایستاد وقتی دلیلش را پرسیدم گفت : او با یک دست سجده کرد ومن که دو دست داشتم بسیار شرمنده ایثار او شدم بنابرین می خواهم هر شب به یاد او نماز شب بخوانم نام کتاب : قاصد سپیده (سجده با یک دست ) صحفه : 18 نام شهید : ابوالقاسم معینی
ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
12:51 توسط : س.کلانتری
پنجشنبه چهارم مهر 1387
حاج حسین در عملیات بدر از ناحیه دست مورد اصابت گلوله دوشیکا قرار گرفته بود . ودر طی دوران مداوا گاهی از شدت درد بی اختیار فریاد می زد گاهی به علت درد شدیدش بی طاقت می شد و با ذکر حسین (ع) ، یا زهرا(س) مرهم به دردش می گذاشت و آرام می گرفت . تا آن زمان کسی از وجود آنها مطلع نشده بود –حاج حسین ، خودش شخصا آنها را پانسمان می کرد . وقتی علت کتمان را از او می پرسیدیم .می گفت: اینها باعث نزدیکی به خدا میشه .وقتی بهبود پیدا کرد می گفت دلم هوای دردهای دستم کرده ، چون منو به خدا نزدیکتر می کند. نام کتاب:قاف عشق صفحه:67 بازنویسی: حمید داوری
ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
12:48 توسط : س.کلانتری